العلامة المجلسي
38
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
، خواه طاعت و خواه معصيت ، و مىگويند : قدرت و اختيار بنده كاسب است ، يعنى : مقارن فعل مىباشد و هيچ تأثير در آن فعل ندارند ، و چون به حسن و قبح عقلى قائل نيستند قبيح نمىدانند كه خدا ايشان را جبر كند بر كفر و معصيت ، و بعد از آن ايشان را عقاب كند . دوّم : مذهب معتزله است كه ايشان بنده را در فعل خود مستقل مىدانند ، و مىگويند : فعل به قدرت و ارادهء بنده واقع مىشود ، و خدا را در فعل او دخلى نيست به غير آن كه او را آفريده ، و اسباب فعل را به او داده ، و امر و نهى كرده ، و لطفى چند كرده كه بنده را به طاعت نزديك مىگرداند ، و اكثر علماى اماميّه به اين مذهب قائل شدهاند . و از كلام بعضى از ايشان ظاهر مىشود كه ايشان محال مىدانند تأثير خدا را در اعمال عباد . و أشاعره را جبريه مىگويند ، زيرا كه به جبر قائل شدهاند ، و معتزله را تفويضيّه مىگويند كه قائلاند به آن كه خدا أعمال را به عباد تفويض كرده و در آن دخل نمىكنند . و در أحاديث بسيار وارد شده است كه جبر و تفويض هر دو باطل است ، و أمرى در ميان اين دو أمر حق است « 4 » . و در تحقيق أمر بين أمرين سخن بسيار است . بعضى گفتهاند مراد آن است كه در همهء احوال عباد جبر نيست و در همه تفويض نيست ، بلكه آدمى در صحت و مرض و خواب و بيدارى و تذكّر و فراموشى و امثال اينها مجبور است و در اعمالى كه تكليف به اينها متعلّق است مختار است . و جمعى گفتهاند تفويض بُحت نيست كه حق تعالى جميع اسباب فعل را به قدرت عبد گذاشته باشد ، و جبر بُحت نيست كه همه را خود به عمل آورده باشد ، بلكه اسباب بعيده و آلات و ادوات فعل را مانند اعضاء و جوارح و آب براى وضو ، و جامه براى ستر عورت او آفريده و اسباب قرب را به قدرت او گذاشته . و اين دو وجه بسيار بعيد است ، زيرا كه به جبر به يكى از اين دو معنى ، هيچ يك از مسلمانان قائل نشدهاند
--> ( 4 ) . توحيد صدوق ص 362 ، ح 8 .